شعر خواندن را او یادم داد. نه که شعر نخوانده باشم از اول. خوانده بودم اما نه به چشم احساس. اما نه با آوای واژگانی که باید حس می شدند. نه با قلب.
شانس بود یا چیز دیگر، تقدیر این شد که شعر را با استاد شروع کنم. با خوانش او از شعر. واژگانی که نه تنها آوا که موسیقی، که قلب آدم را می لرزانند. این شد که عاشق آن اتاق پر از کتاب شدم. عاشق آن دستهای ورزیده که خوش می نوشت و با عشق می نوشت. که رها بود و بامداد شد. او که همیشه بوی تازه گی می داد و سراسر لطف بود.
این ترجمه هر چند لنگان لنگان، پس دادن وامی است که هنوز همه اش را مدیونم. خط خطی کودکانه ایست پیش استاد خط. دست و پازدنی است برای گفتن چیزی که زبانم نمی چرخد. معلق بازی است پیش قاضی. اما نوشته ایست که لحظه لحظه اش را به او فکر کرده ام.
این نوشته پیشکشی است به حمید خادمی، استادی که الفبا را دوباره برایم نوشت و راه خانه دوست را بلد بود.
***
"
Invictus" (Latin word for unconquered) is a short Victorian poem by the English poet William Ernest Henley (1849–1903).
شکست ناپذیر، یا مغلوب نشدنی (عنوان اصلی به زبان لاتین آورده شده، بسا که معنای دوم منطقی تر باشد)، نام شعر ویکتوریایی کوتاهی است از شاعر انگلیسی ویلیام ارنست هنلی (1849-1903). شاعری که درکودکی پایش را به سبب بیماری از دست داد اما اراده اش را برای زندگی هرگز ...
ظاهرا عنوان اصلی این قطعه به همراه قطعات دیگر، «مرگ و زندگی» بوده و آرتور کویلر کوچ، ویراستار «گزیده اشعار انگلیسی آکسفورد»، این عنوان را برای شعر برگزیده است. ترجمه مثل همه کارهای دیگرم عجولانه است و لابد پر از اشتباه. به بزرگی خودتان ببخشید و. یادآور شوید.
***
Invictus
شکست ناپذیر
Out of the night that covers me,
بیرون از شبی که مرا فرا گرفته،
Black as the pit from pole to pole,
به سیاهی حفره ای تا آنسوی زمین،
I thank whatever gods may be
شکر گزارم هر آنچه را که خدایان کرده اند
For my unconquerable soul.
برای روح شکست ناپذیرم.
In the fell clutch of circumstance
حتی در میان دندانهای درنده تقدیر
I have not winced nor cried aloud.
نه دست و پا زدم نه گریستم.
Under the bludgeonings of chance
زیر کوبش چوبدست بخت
My head is bloody, but unbowed.
سرم خونین است، اما کرنش نخواهم کرد.
Beyond this place of wrath and tears
فراسوی این جایگاه خشم و اشک
Looms but the Horror of the shade,
جز وحشت سایه ها پدیدار نیست
And yet the menace of the years
و هنوز تهدید سالهای دراز
Finds and shall find me unafraid.
مرا بی باک می یابد چونان که باید.
It matters not how strait the gate,
باکی نیست اگر گذرگاه باریک باشد،
How charged with punishments the scroll,
یا بار پادافره گناهان بر شانه هایم مکتوب باشد،
I am the master of my fate:
من ارباب سرنوشت خویشم:
I am the captain of my soul.
من ناخدای روح خویشم.