پنج شنبه هامان
شده شنبه هامان - شبهایش البته -
جمعه های بی اجازه
یکشنبه شده - روزهایش البته -
آنهم قسطی
باز بی اجازه
آلوده انتظار
برای فرشتگانگی کودکی مان.
چشمهایم را که می بندم
سوار متروی خیال
تا بارگاه بلند تاریکی می روم
پیاده باید
چون ...
نیای من نزدیک است.
صحبتی با نیا
گویی تکرار درد دلهایی
که دوتایی
- به گمان من -
همیشه
مثل قدیمها
بعد از رفتنش،
می دانی که!
اشکی
به حال خودم شاید
روانکاوانه
نیایش کنان
که نیایم بود
و من بی غسل
«دو نیا» پرستم.
اشکها نخشکیده
هنوز
ایستاده
با دل سبک
و دوباره
پیاده تا بارگاه ظلمت
متروی خیال
تا صبح دوباره چشم باز کنم
روز از نو ...
شده شنبه هامان - شبهایش البته -
جمعه های بی اجازه
یکشنبه شده - روزهایش البته -
آنهم قسطی
باز بی اجازه
آلوده انتظار
برای فرشتگانگی کودکی مان.
چشمهایم را که می بندم
سوار متروی خیال
تا بارگاه بلند تاریکی می روم
پیاده باید
چون ...
نیای من نزدیک است.
صحبتی با نیا
گویی تکرار درد دلهایی
که دوتایی
- به گمان من -
همیشه
مثل قدیمها
بعد از رفتنش،
می دانی که!
اشکی
به حال خودم شاید
روانکاوانه
نیایش کنان
که نیایم بود
و من بی غسل
«دو نیا» پرستم.
اشکها نخشکیده
هنوز
ایستاده
با دل سبک
و دوباره
پیاده تا بارگاه ظلمت
متروی خیال
تا صبح دوباره چشم باز کنم
روز از نو ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر