چندی است
در این تقاطع پر ریل
روی نیمکت ایستگاه نشسته ام.
ایستگاه نزدیک خانه است
یا خانه نزدیک رودخانه
رودخانه با پروانه اش
که خیره از درون آب
مرا نگاه می کند،
یا من او را
از درون آب تیره.
تا سنگی نیندازم نمی دانم
زنده اوست که پرش بشکند.
در انتظارم، گویا
در انتظار پایانی
که آغوش بویناکش را
(برای آغازی شاید)
گشاده است.
سکوت پر هیاهوی امشب بی صداست
حتی صدا هم نمانده است
چلو کباب شناسنامه ام شده
با خورشت آغشته ته دیگ
و ماست و خیار.
و سلطان صاحبقران
به رقص لوطی های بی منش ماند
در تکان های قطار.
قطار ها ...
قطارهای عجول
توتم های بی بال
مردم بی سجل
در رفت و آمدند.
و من ...
انتظار می کشم
اتوبوسی را که گویی هرگز نمی آید.
در این تقاطع پر ریل
روی نیمکت ایستگاه نشسته ام.
ایستگاه نزدیک خانه است
یا خانه نزدیک رودخانه
رودخانه با پروانه اش
که خیره از درون آب
مرا نگاه می کند،
یا من او را
از درون آب تیره.
تا سنگی نیندازم نمی دانم
زنده اوست که پرش بشکند.
در انتظارم، گویا
در انتظار پایانی
که آغوش بویناکش را
(برای آغازی شاید)
گشاده است.
سکوت پر هیاهوی امشب بی صداست
حتی صدا هم نمانده است
چلو کباب شناسنامه ام شده
با خورشت آغشته ته دیگ
و ماست و خیار.
و سلطان صاحبقران
به رقص لوطی های بی منش ماند
در تکان های قطار.
قطار ها ...
قطارهای عجول
توتم های بی بال
مردم بی سجل
در رفت و آمدند.
و من ...
انتظار می کشم
اتوبوسی را که گویی هرگز نمی آید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر